۱۳۸۸ بهمن ۳۰, جمعه

74 - نفس عمیق

آیدا : بین من یه سیستمی دارم تو زندگیم به اسم راه پیمایی‌های طولانی مدت. بعد توی این راه پیمایی‌های طولانی مدت من همینجوری شروع میکنم، راه میرم، راه میرم، اصلا حرکتمو قطع نمی‌کنم، ماشینا بوق می‌زنن مردم بهم متلک می‌گن ماشین میاد از روم رد می‌شه، برف میاد بارون میاد، ولی من همچنان به راه رفتن ادامه میدم.
الانم اگه سوار شدم به خاطر این بود که خیلی خیس شده بودم. حوصلهٔ راه رفتن دیگه نداشتم، خسته شده بودم. بعد به خاطر اینم هیچی نمیشنوم که تو گوشم موسیقیه.
بعد، تمام مدت دارم موسیقی گوش می‌دم. تو چی تو موسیقی گوش می‌دی؟ اون وقت چی گوش می‌دی؟ چون می‌دونی من آدما رو از رو موزیکی که گوش می‌دن طبقه‌بندی می‌کنم . یعنی این که واسم مهمه بدونم کسی بلوز گوش بده، یا جز گوش بده یا موسیقی آلترناتیو گوش بده، یا مثل من فکرش باز باشه، اول باخ گوش بده، بعد موسیقی آلترناتیو گوش بده، بعد همه رو پشت سر هم گوش بده و دچار هیچ مشکلی هم نشه.
بعد حالا چی گوش می‌دی؟

منصور : من داریوش گوش می‌دم .

آیدا : ... نکته‌شو گرفتم!

۴ نظر:

  1. من موزیکارو از روی آدمای که بهشون گوش می دن طبقه بندی می کنم!

    پاسخحذف
  2. کشته مرده ی اون دیالوگ آخری آیدا شدم :))

    پاسخحذف
  3. اخ...بلوز...بولوز...بولوز...پیرهن...!اهاااا!...

    پاسخحذف

برای راحتی در ارسال نظر از فایرفاکس استفاده کنید