۱۳۸۸ دی ۸, سه‌شنبه

61 - آن سو، با من بیا

چشمان سبز او، لبان سرخش را فریاد میزند
صدای بال پروانه ها را شنیده ایی؟
زمستانی سرد که خدا نایاب شده...مصلوبش میکنند
درد را کشیده ای، میکشی...
درد را پرواز میدهی آن هنگام که درمانده شد از هیچ بودن

ذهن مرد،
اما بگو پروانه ها کجا میروند در این هجوم احمقانه فلز؟


۶ نظر:

  1. بالی نیست،آیت پروازی هست...


    رویایی پر زد رفت...
    سهراب

    پاسخحذف
  2. سلام دوستـــــــــــــجون...
    از بابت لینکت ممنونم
    سطح نوشته هات بالاست///به قوله خودم در این مقال نمیگنجد...دوست دارم بیشتر آشناشیم
    شاد زی........

    پاسخحذف
  3. سلام رفیق!
    لینکت کردم. اون روز هم بهت زنگ نزدم چون تا شب سر کلاس بودم. وقتی اومدم بیرون از کلاس دیگه خیلی دیر شده بود.
    دیوید گیلمورتیم!!!

    پاسخحذف
  4. salam....من شما روواد کردم توی اد لیستم توی مسنجر...منتظر اد شما هستم

    پاسخحذف
  5. به دور شمع و پلاتین ماشین دودی های قدیم میگردند.

    پاسخحذف

برای راحتی در ارسال نظر از فایرفاکس استفاده کنید