۱۳۸۸ مهر ۲۴, جمعه

5 - دنياي کوچیک من و تو

بعضي موقع ها فکر مي کنم تو جنگ جهاني دوم بوديم
کنار هم جنگيديم
عليه کي نمي دونم
شايد عليه خودمون
انگار از جنگ برگشتيم
همه چي برامون تمام شده
همه چي بي معني ی
به همه مي گيم که يه زماني ما يه چيزي بوديم
اما اونا فقط به تن هاي خسته و پير ما نگاه مي کنن
و باور نمی کنن که ما جنگيديم
با خودمون
با افکارمون
با احساسمون
و همه چي رو از دست داديم...

۱ نظر:

  1. وودی الن:
    «من یک دوره کلاس تندخوانی رفتم و «جنگ و صلح» را در ده دقیقه خواندم. مربوط به روسیه بود.»
    ...
    منم یه اموزش نه ماهه تو شکم ننم دیدم و چهل ساله با خودم میجنگم.

    پاسخحذف

برای راحتی در ارسال نظر از فایرفاکس استفاده کنید